دلم تنگ شده بود
جای اضافه نداشت..
چند صباحی پیش...
مجبور به کتابخانه تکانی کردم و کتابها و سی دی ها و افکار
قدیم را در سطل بازیافت اتاق غربال کردم؛ و کتابخانه و افکار و هاردم را از نو و
با افکار نو بنا نهادم...
اکنون
چه زود دلم تنگ شده است...
برای اشعار نزار..
سهراب
اخوان
موسیقی ام کلثوم..
کاظم
هایده
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 8:53  توسط وائل
|
آلبرت هوبارد می گوید:
دستیابی به موفقیت خرج ندارد..
میتوانید مفت و مجانی موفقیت
را به دست آورید..
اصلا شما موفقیت را با چه معیاری می سنجید؟
ثروت، شهرت، علم یا چیزهای دیگر؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 17:32  توسط وائل
|
دانسته های قدیمیم از تو
مرهم دردهای نورسیده را نمی شود
دوباره توصیف کن...
وجب به وجب
و گامهای بهبود خودت را...
انگار حافظه ام پیر شده است
................ وائل ......
+ نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت 10:22  توسط وائل
|
ابسواد اللیل من انی گاعد وانتی قافیه
اجت اتگلب افکار الفکر و بذهنی قافیه
اکتنهه امن القلم وبذوق ادزنهه الچ قافیه
لو هالحچی اهوای الچ متکرر
.................. وائل.....
+ نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد1390ساعت 11:5  توسط وائل
|
دانه های از جنس غمت را
میخرم و میکارم ...
داشت با من و
برداشت اگر شادی اگر غم ... برایم
متری چند ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 21:35  توسط وائل
|
آن هنگام که از دنیا پیاده شده بود ..
نه جاده ای برای زندگی و نه راهی
نه حقیقتی برای ستایش و نه خرافه
نه وجودی برای عشق و نه دروغ
نه دلیلی برای گریستن و نه بهانه
نه تعقلی برای خندیدن و نه دیوانگی
برایش باقی بود ..
فریادی از جنس پشیمانی در دلش غده ای بود ...
زمانی که دیگر پیاده شده بود ...
.................. وائل ....
+ نوشته شده در دوشنبه 22 آذر1389ساعت 19:34  توسط وائل
|
بعید و نار البعد بوجودی شب
شبابی و الحیل بعدک علی شب
روز و شب و هردم برایم گشته شب
از فراق و از غم و هجران ارباب
................... وائل .....
پی نوشت : قالب اشعار عتاب :
... *
... *
... *
... ¤ اب
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 22:7  توسط وائل
|
زمانی که آدم بـدها
چشم بدی نسبت به من دارند
بهترین احساس را تجربه میکنم
**
در این حال آدم خوبـها
مرا دوست خواهند داشت
**
امـــــا
در دوحالت
آدمیت شرط است
با وجود و عدم وجودش
................. وائل ....
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مهر1389ساعت 14:45  توسط وائل
|
تابلوهای ریزشی کیلومتری جاده آرزوها
دلتنگیهایم را افزایشی وار پایان میدهد ...
--- سال نو تحصیلی مبارک
---
............... وائل ....
+ نوشته شده در شنبه 10 مهر1389ساعت 16:10  توسط وائل
|
وقتی قلم به اراده من
حرکات ساده و موزون بکند
خیالم از دنیا
و از آخرتم
ولَو در ملک جهنمی اختیاریم
اعلای راحتی را سپری می کند
آن زمان که ملتی باشم ... !
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 مهر1389ساعت 0:16  توسط وائل
|